خرید بک لینک
1- هدف رواندرمانی آن است که ما توانمندیهای درونی خود را باز یابیم و بتوانیم از ظرفیتهای موجود خود (در هر حد و سطحی که هست) بیشترین بهرهبرداری را در راستای ساختن یک زندگی غنی بکنیم.2- همۀ ما کم و بیش روانرنجور هستیم و لذا مراجعه به متخصص روان جای تحسین و تبریک دارد نه شرم.3- هدف درمان کمک گرفتن برای تغییر درون است نه کمک برای حل مشکلات بیرون. به سخنی دیگر درمانگر حکم چراغ راه و راهنمای مسیر را دارد نه پایِ راه رفتن. لذا درمانگر هرگز حق ندارد به جای ما تصمیم بگیرد یا به جای ما کاری یا تکلیفی را در زندگی به انجام برساند و هرگز هم نباید به این خواستۀ مراجع عمل کند.4- رابطۀ درمانی رابطهای مطلقاً نمادین (در سطح گفتگوی رسمی محترمانه و صمیمانه) است و لذا هرگونه رابطۀ دیگر در خارج از ساختار حرفهای (لمس بدنی، دوستی، آموزش دوجانبه، پرداخت خدمات به جای حقالزحمه، جلسات رایگان یا جلسه در هر مکانی خارج از کلینیک، روابط تجاری و مالی، شراکت) مطلقاً ممنوع است. 5- درمانگر انسانی آرمانی و کامل نیست ولی به لحاظ اخلاق حرفهای موظف است مشکلات درونی خود را که آسیبرسان یا مانع از تحقق اهداف مراجع است، برطرف کرده باشد و برای اطمینان، همواره تحت نظارت و سوپرویژن استاد مجربی کار کند و برای این کار وقت و هزینه صرف کند و طبعاً حقالزحمه بیشتری دریافت کند. 6- درمانجو حق دارد از سطح و محل تحصیلات (هرچند اینها تنها یکی از ملاکهای توانمندی درمانگر است) و مدارک حرفهای و روش کار درمانگر (در حد عرف) مطلع باشد. همچنین حق دارد هر جلسه برای ادامه دادن درمان در جلسۀ بعدی تصمیم بگیرد. بنابراین پرداخت برای چند جلسه از پیش هرگز لازم نیست. 7- درمانجو حق دارد در صورت عدم دریافت پاسخ مطلوب از جلسات درمانی خود

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 13:25

آمار و ارقام در بازههای درازمدت 10 الی 50 و 100 ساله نشان میدهند که بازدهی بازارهای سهام در تمام کشورهای دنیا از آمریکا گرفته تا ایران همواره از هر طبقۀ سرمایهگذاری دیگر (سپرده بانکی، مسکن، طلا، ارز) بالاتر است، اما باز اکثریت قاطع مردم به بورس به عنوان مکانی خطرناک، و به فعالان بورس به عنوان شیادان خونآشام نگاه میکنند. با اینکه ما در زمانهای زندگی میکنیم که چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم محصول سیستم و ایدئولوژی سرمایهداری است، اما به پایههای این سیستم و اینکه بر کجا تکیه دارد توجهی نداریم. در نتیجه با اینکه تمام زندگی ما تحت تأثیر تحرکات سیستم سرمایهداری است، خود ما به عنوان شهروندان عادی هیچ کنترلی بر پیامدهای تحرکات این سیستم نداریم، در حالی که میتوانیم داشته باشیم. چطور؟ بیایید مثال سادهای بزنیم. فرض کنید طی 2 سال آتی نرخ مکالمه و اینترنت تلفن همراه 5 برابر شود (ایضاً همین مثال را میتوان در مورد نان، گوشت، بنزین، مصالح ساختمانی و ... زد). با این تصمیمِ صاحبان سیستم سرمایهداری، قبض تلفن خانواده ما هم 5 برابر میشود بدون اینکه حقوق کارمندی ما چنین تغییری کرده باشد. حالا چون نمیتوانیم تلفن همراه را از سبد هزینۀ خانوار خود خارج کنیم (چون زندگی مدرن چنین امکانی را به ما نمیدهد) مجبوریم از سایر اقلام غیرضروریتر (معمولاً از تفریحات) به نفع صاحبان سرمایه بزنیم. بدین ترتیب انگار ما زنده هستیم و کار میکنیم تا فقط بارِ سیستم سرمایهداری را به دوش بکشیم و هر روز فشار بیشتری را متحمل شویم. چه کار میتوانیم بکنیم؟ خیلی ساده. به جای پسانداز بانکی (یا طبقات کم بازده سرمایهگذاری)، به قدر ممکن سهام همراه اول را (که الان هنوز خیلی ارزان است) میخریم (همچنین

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 13:25

امروز برای nاُمین بار با مراجع عزیزی صحبت کردم که با اجرای تکنیکهای ویژهای که در کلاسهای تحلیل تکنیکال آموخته بود تا کنون هیچ سودی در بازار فارکس کسب نکرده بود! ایشان هم معتقد بود بسیاری از اساتید این حوزه خودشان هم نمیتوانند از تکنیکهایی که با هزینههای گزاف آموزش میدهند، سودی کسب کنند و فقط بلد هستند آنها را آموزش دهند. در این راستا جوکی هست که من آن را سرلوحۀ تصمیمگیری برای آموزش دیدن خودم در زندگی قرار دادهام. شما هم از آموزههای این جک استفاده کنید، یعنی: 1) برای آموزش دیدن در هرچیزی اقدام نکنید. 2) برای آموزش به هر جایی نروید. پسر جوان باهوشی از روستا به شهر آمد و میخواست کار مهمی برای زندگی خودش بکند. دید جلوی یک موسسه آموزشی خیلی شلوغ است. جلو رفت که ببیند چه خبر است و فهمید آنجا کلاسهای اژدهاکشی برگزار میکنند ولی شهریهاش خیلی بالاست. بالاخره عزمش را جمع کرد و با فروش همۀ گوسفندهای نازننینش پول شهریه را جور کرد و ثبتنام کرد. از آنجا که خیلی باهوش و پیجو هم بود توانست با رتبه اول فارغالتحصیل شود و در سطح اساتید خودش متبحر گردد.باری از یکی از باسابقهترین اساتیدش پرسید: استاود! حالا که من تبحر کافی دارم و خودم به سطح استادی رسیدهام، از کجا اژدها برای کشتن پیدا کنم؟استاد با لحنی پدرانه به او گفت: فرزندم! اژدهایی برای کشتن وجود ندارد. فقط میتوانی اژدهاکشی را به دیگران درس بدهی!نکتۀ کلیدی: مسئله فقط آموزش دیدن و بلد بودن نیست. درست است که پاسخ مسائل در مغز است ولی دل باید با آن همراهی کند. دل حق وتو دارد و مثل آب خوردن زیر کاسه و کوزۀ دانستهها میزند. مشکل در چیزهایی است که در دل است و از آنها خبر نداریم. این را فقط روانکاوان میفهمند. + نوشته

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 13:25

صفحه بندی